خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

59

أخلاق الأشراف ( فارسى )

قلم آورد ، « 1 » و آن را بر هفت باب قرار داد هرباب مشتمل بر دو مذهب : يكى مذهب منسوخ كه قدما بر آن نهج « 2 » زندگانى كرده‌اند و يكى مذهب مختار كه اكنون بزرگان ما اختراع « 3 » كرده‌اند و بناى امور معاش و معاد بر آن نهاده‌اند . و هرچند كه حدّ اين مختصر به هزل « 4 » منتهى مىشود ، امّا آن كس كه ز شهرِ آشنايى است * دانَد كه متاعِ ما كُجايى است « 5 »

--> ( 1 ) . در قلم آوردن ، يعنى نوشتن و به رشتهء تحرير كشيدن . اين تعبير را هنوز مثالى نيافته‌ام . ولى شكل لازم آن يعنى « به قلم آمدن » و « در قلم آمدن » زياد به كار رفته است . « . . . اين مقدار حكايات در شرح كرامات حضرتشان [ - مولانا ] به قلم آمد » و « . . . منقول چنان است كه دوازده هزار مسجد محلّات را آتش زدند . . . ، و قرب پنجاه هزار دانشمند [ - فقيه ] و طلبهء علم و حفّاظ را بقتل آوردند ؛ بيرون عوامّ النّاس كه در قلم آيد » ( افلاكى ، مناقب ، 5 ، 21 ، يازيجى ) . ( 2 ) . نهج ، راه و شيوه ، راه آشكار و روشن ( غياث ) « . . . و آنچه دانيد كه نه بر نهج شريعت و قانون عدالت و نصفت واقع شود ، بازنماييد » ( يزدى ، ظفرنامه ، 2 / 388 ، امير كبير ) . در تداول فارسى به فتح اول و دوم تلفّظ مىكنند ، و حتّى در شعر نيز راه يافته است . ايرج ميرزا گويد ( ديوان ، 49 ، دكتر محجوب ) : مَن از اين زندگى يك نَهَج آزرده شدم * گر چو قند است نخواهم كه مُكرَّر گُذَرَد . ( 3 ) . اختراع ، نوپديد آوردن ، آفريدن ( مصادر روزنى ، غياث ) . در مثل گويند « احتياج مادر اختراع است » . در فلسفه ، عبارت از پديد آوردن چيزى است كه پيش از آن مانند او وجود نداشته است ( تهانوى ، كشّاف ، 1 / 348 ) . جمال الدّين اصفهانى گويد ( ديوان ، 208 ، وحيد ) : اى تُرا گاهِ كَرَم با هركسى صد اصطناع * وى تُرا وقتِ بيان در هر سخن صد اختراع . ( 4 ) . هزل ، مزاح و شوخى كردن و لاغ گفتن ( جدّ ) - حلبى ، على اصغر ، مقدّمه‌يى بر طنز و شوخ‌طبعى ، 17 - 34 ، چاپ دوم . ( 5 ) . بيت از نظامى است ، - ليلى و مجنون ( 45 ، وحيد ) ، كه آن را در « عذر شكايت از برخى معاصران خود » سروده است .